يك سطل ماست و يك دريا دوغ
فردي را به ياد بياوريد كه با يك قاشق و يك سطل ماست ميخواهد آب دريا را به دوغ تبديل كند با اين نيت كه اگر بشود چه ميشود.
ادامه مطلب
وبلاگی درباره وقایع اقتصادی
فردي را به ياد بياوريد كه با يك قاشق و يك سطل ماست ميخواهد آب دريا را به دوغ تبديل كند با اين نيت كه اگر بشود چه ميشود.
يكي از اعضاي كميسيون اقتصادي ديروز در مجلس به طنز گفته بود كه «قرار شده هيأتي از ايران در افغانستان به دنبال يك وزير نفت بگردد، چون به نظر ميرسد در ايران قحطالرجال است.»
واقعاً جاي تأسف دارد! نماينده مجلس چنين تحليلي نسبت به اوضاع اخير كشور خود داشته باشد در حالي كه وي همان شخصيتي است كه قبل از آغاز رسمي كار دولت نهم و قبل از به حاشيه رانده شدنش آنچنان از صبح اميد سخن به ميان آورده بود كه ...
به نظر ميرسد كه اين نماينده اقتصاد خوانده به عوض طنزپردازي در مجلس مروري بر احوال روزگار خوش منظر خود داشته باشد، ايامي كه داد سخن برآورده بود و دولت نهم را مدينه فاضله مصور ميكرد.
برنامههاي بيپايهاي كه اين اقتصاد خوانده پرآوازه براي رونق اقتصادي تجويز ميكرد و دائماً هم با حضور خوش منظر خود در صدا و سيما قصد تفهيم آن را به بيننده داشت، هم شايد در هيچ يك از مكتبخانههاي افغانستان پيدا نشود.
حالا امروز كه نوبت بازي به خود نرسيد، صحبت از قحطالرجالي از دريچه طنز...
اي كاش اين اقتصاد خوانده طنز پرداز به عوض اينكه نگران اقتصاد بدون خود باشد، ياد آن زماني بيافتد كه با نظريه پردازيهايش پايههاي اقتصادي ايران را چنان طراحي كرد كه امروز هر بينندهاي را به ياد برج پيزا مياندازد.
حدود 10 روز است كه يك هيأت از بانك جهاني در ايران به سر ميبرد
اما هيچ معلوم نيست كه مديران بانك جهاني در ايران با چه هدفي زمان سپري ميكنند هر چند كه برخي منابع غيررسمي اعلام كردهاند كه حضور اين هيأت ايران به منظور بررسي وضعيت بودجههاي استاني و ميزان پيشرفت طرحهايي است كه با كمك بانك جهاني در ايران اجرا شده و يا در حال اجرا است.
اما اينكه چرا هيچ يك از مقاما ارشد سازمان مديريت در 10 روز گذشته حاضر نشدند چه رسمي و چه به صورت غيررسمي علت حضور هيأت بانك جهاني را رسما اعلام كند جاي بحث دارد.
هر چند تجربه نشان داده است كه كشورهايي كه نسخه بانك جهاني را براي خود پيچيدهاند يا به باتلاق رفتهاند و يا تا ابد واسطه باقي ماندهاند.
در شهر ما نه در روستاي ما ليليپوتها كارهاي اقتصادي ميكنند، قوانين اقتصادي را هم اجرا ميكنند و فكر هم ميكنند.
بزرگترين وجه مشخصه ليليپوتهاي روستاي ما اين است كه برخلاف همه ليليپوتهاي دنيا، همه چيز را از پائين نگاه ميكنند، نه از بالا و معتقدند كه نگاه ليليپوتي اگر از پائين باشد بهتر است،
ميگويند كه روزي همشهري همسايه ما دو محل پايينتر از منزل ما جانانه كتك خورد، ناراحت و خاكي به منزل آمد، يك هفته از اين اتفاق گذشت، چند شب بعد با عجله به پشت بام خانه رفت و با صداي آرام شروع كرد به فحش دادن و ناسزا گفتن به ضارب، كه ناگهان همسرش از پايين صدا زد كه فلاني دعوا بسه بنده خدا را كشتي.
بانك مركزي همچنين يكي ديگر از نشانههاي افزايش رفاه عمومي در ايران را رشد ۹/۱۳درصدي واردات كالا و خدمات به نسبت سال ۷۶، در سال ۸۳ دانست.
بر اساس تعاريف رايج، شاخصهايي چون تأمين اجتماعي، قلمرو مسكن، اشتغال، بهداشت و آموزش و پرورش بيشترين نقش را در گستره رفاه ايفاء ميكنند.
همچنين ميانگين مستمري و رابطه آن با خط فقر نيز يكي از مؤلفههاي تأثيرگذار در تغيير سطح رفاه در نظر گرفته ميشود، كه در گزارش اخير بانك مركزي به هيچ يك از اين شاخصهاي تأثيرگذار پاسخ داده نشد و تنها به استناد يك سري شاخصهاي اقتصاد كلان اقدام به نتيجهگيري براي افزايش سطح رفاه عمومي كشور شده است، آيا واقعاً در كشور ما سطح تأمين اجتماعي بالا رفته و يا قلمرو مسكن در چند سال اخير گسترش يافته است و يا اشتغال، كداميك؟
رئيس سازمان مديريت و برنامهريزي كشور، اولين راهكار كاهش حجم تصدي دولت و افزايش مشاركت مردم در اداره امور كشور را از طريق تسهيل و تداوم خصوصيسازي و واگذاري شركتهاي دولتي ميداند و بر اين مبنا 14 راهكار را براي كوچكسازي حجم دولت پيشنهاد كرد.
اين طرح پيشنهادي در ظاهر محاسن بسيار دارد و شايد هم بتوان ازآن به عنوان يك راهكار براي خروج دولت از بحران خودبزرگبيني ياد كرد اما قطعاً چنين طرحي با مشخصات عنوان شده حتي در كتابخانه خود سازمان مديريت و برنامهريزي هم جايي نخواهد داشت.
امروز اعلام شد كه هيأت وزيران وظيفه اعلام خط فقر را بر عهده وزرات رفاه و تأمين اجتماعي گذاشت.
پيش از اين قرار بود كه مركز آمار ايران وظيفه محاسبه را بر عهده داشته باشد اما به دليل دخالت مستقيم محاسبه خط فقر بر حداقل حقوق و معيشت، وزارت رفاه متولي اين امر شد.
در روزگار قديم پادشاهي بود كه جانثاري داشت. روزي جانثار گزافهاي گفت كه بر مزاج پادشاه خوش در نيامد. فرمان رسيد كه گزافهگو را در تخته بسته و ۱۰۰۰ شلاق بر كمر او بنوازيد، جانثار پس از شنيدن فرمان شاه از تخت پايين آمد، بر كمر خود دستي كشيد و بر آسمان رو انداخت و گفت يا اين پادشاه هنوز نميداند ۱۰۰۰ عدد شلاق يعني چه يا خدايا قدرتت را شكر كه چنان كمري خلق كردي كه ...
وزير ما دوست دارد جاودانه باشد، وزير ما هنوز يك ماه نيست كه وزير شده است، هنوز هم فرصت نكرده تا در و ديوار وزارتخانهاش را درست ياد بگيرد، هنوز اگر راننده با او نباشد راه خروجي را گم ميكند، تازه وزير ما از جمله افراد با سابقه در دولت محسوب ميشود.